سید محمدمهدی بحرالعلوم (۱۱۵۵ ق. کربلا - ۱۲۱۲ ق. نجف) که با عناوین سید بحرالعلوم، علامه بحرالعلوم و بحرالعلوم هم شناخته می‌شود یکی از علمای دینی و فقیهان شیعه و از مهادی اربعه-چهار مرجعی که نامشان مهدی بود(میرزا مهدی بحرالعلوم.میرزا مهدی شهرستانی.میرزا مهدی نراقی.میرزا مهدی مشهدی) در قرن دوازدهم و سیزدهم هجری بود. وی اشعاری به زبان عربی هم دارد. وی از مراجع تقلید و از عرفای بنام شیعه بود که معمولاً وی را از پیشتازان عارفان متشرع معاصر شیعه می دانند.سید محمدمهدی فرزند سید مرتضی فرزند سید محمد بروجردی از سادات بروجردی است. پدر وی به همراه خانواده به عتبات مهاجرت کرد و سید مهدی در سال ۱۱۵۵ قمری در کربلا به دنیا آمد.

 

 

سـيـد مـهدى بحرالعلوم , شاگرد بزرگ و بزرگوار وحيد بهبهانى و از فقهاى بزرگ است مـنظومه اى در فقه دارد كه معروف است آرا و نظريات او مورد عنايت و توجه فقها است بحرالعلوم بـه عـلـت مقامات معنوى و سير و سلوكى كه طى كرده است , فوق العاده مورد احترام علما شيعه است و تالى معصوم به شمار مى رود كرامات فراوانى ازاو نقل شده است كاشف الغطا (شيخ جعفر) آتـى الـذكـر بـا تحت الحنك عمامه خود,غبار نعلين او را پاك مى كرد بحر العلوم در سال 1154 يا 1155 متولد شده و در سال1212 ه ق درگذشته است 1 .
عـلا مـه دهر و وحيد عصر, سيد محمد مهدى بن سيد مرتضى بن سيد محمد بن سيد عبدالكريم حسنى حسينى طباطبائى بروجردى الاصل نجفى المسكن , اعجوبه دهر, جامع منقول و معقول , و مرجع عصر و دوران خويش بود.
سـيـد مرتضى طباطبائى بروجردى (ره ) كه از علما و مراجع كربلا بود, داراى دو فرزند مى باشد, يـكى سيد جواد كه جد مرحوم آية اللّه العظمى بروجردى (ره )است , و ديگرى , سيد محمد مهدى بحرالعلوم هر دو از بزرگان فقها و علماى اسلامى مى باشند.
سيد محمد مهدى بحرالعلوم , پيش از پگاه عيد فطر در سال 1155 ه ق در شب جمعه چشم به دنيا گـشـود پـدر ارجمندش مى گويد: در آن شب كه ولادت فرزندم مهدى بود, در عالم رؤيا امام هـشـتم (ع ) را ديدم كه شمع بزرگى را به شاگردش محمدبن اسماعيل بن بزيع مى دهد محمد آن شمع را بر فراز بام منزل ما برده و روشن مى كند ناگهان نور آن شمع تا آسمان بالا رفته و دنيا را فرا مى گيرد 2.
آرى شمعى كه توسط امام رضا(ع ) افروخته شود, بايد نورش جهان را روشن سازد و جهانيان را فرا بگيرد.
بحرالعلوم مقدمات نحو و صرف و ادبيات و منطق و فقه و اصول را با كوششى بى نظير نزد پدر خود و ساير فضلا و دانشمندان , در مدتى كمتر از چهار سال فرا گرفت در اوايل بلوغ به درس خارج پدر خـود, و هـمچنين درس استاد كل , وحيدبهبهانى , و نيز درس شيخ يوسف بحرانى صاحب حدائق راه يـافـت و از مـحـضـر آن بزرگان استفاده شايانى برد و پس از پنج سال درس و بحث فشرده و عـمـيـق و طى مـرحـلـه سطح , به درجه اجتهاد عاليه نائل آمد و هر سه استاد بزرگ اجتهاد او را امضاكردند.
پـس از آن از كـربـلا بـه نجف مهاجرت كرد و در مركز بزرگ دانشهاى اسلامى , به بحث و تحقيق پرداخت و در مدتى كم كه هنوز سنش از 30 سال تجاوز نكرده بود,ارشاد و رهبرى مسلمانان را بر عهده گرفت و در عين حال كه به تدريس و تاليف اشتغال مى ورزيد, به امور فقرا و مستمندان نيز رسيدگى كرده , مسائل و مشكلات اجتماعى مردم را حل و فصل مى نمود.
بحرالعلوم داراى اخلاق پسنديده انسانى و پيامبرگونه بود تواضع و فروتنى اوزبانزد خاص و عام , و عطوفت و مهربانى او نسبت به بينوايان و مستمندان , دربالاترين حد ممكن خود بود, به حدى كه شـاگردان و مريدان خود را تحت تاثير كامل قرار مى داد او كم سخن مى گفت , سكوتش از حرف زدنـش بـيشتر بود همواره در حال تفكر و انديشيدن به سر مى برد, اگر سخنى به زبان مى آورد با ذكـر خـدا همراه بود دربين مردم كه مى نشست , نشستن حالت تشهد در نماز را داشت هنگام راه رفتن هيبت و وقار خاصى داشت هيچ گاه به پشت سر خود يا به اطراف خود نگاه نمى كرد, مگردر حـال ضـرورت گـامـهـاى استوار خود را بيشتر با انديشه هاى شگرف مى آميخت دريافته بود كه هيبتش مانع از سخن گفتن مردم با وى مى شود, لذا هميشه ملازمان خود را سفارش مى كرد باب سـخـن گـفتن با مردم را بگشايند تا از راز دل مردم باخبرشده , در رفع گرفتاريهاى آنان بيشتر بكوشند.
صـبـحـهـا را هـمـواره در بـحـث و تـدريـس و قضاوت بين مردم , و شبها را در مطالعه و تحقيق مى گذراند و پس از اندكى خواب و استراحت , براى عبادت و مناجات به درگاه خداوند ذوالجلال خـود را كاملا آماده مى ساخت و بسيار ديده شده بود كه پس از نيمه شب از نجف تا كوفه پياده راه مى رفت كه هنگام مناجات در مسجد كوفه باشدو پس از نماز صبح به نجف باز مى گشت و قبل از هـر كـار بـه حـرم مطهر جد بزرگوارش اميرالمؤمنين (ع ) مشرف مى شد و با آن حالت معنوى و عـرفـانـى كـه داشـت , بـه زيارت مشغول مى گشت و برخى از كتب رجال در احوال آن بزرگوار نـوشـتـه انـد كـه : گـاهـى سـؤالاتـى از امام مى كرد و به نحوى كه ما نمى دانيم , پاسخ دريافت مى نمود.

سفر حجاز

سید بحرالعلوم در اواخر سال 1193ق، راهى حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیت هاى محافل علمى از او موجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد.

تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش او را چنان در میان ساکنان آن دیار به خصوص اهل علم، محبوب ساخت که هر روزه شمارى از مردم و دانشمندان به دیدنش مى رفتند و از وى کسب فیض مى نمودند. شگفت آنکه پیروان هر کدام از مذاهب چنین مى پنداشتند که بحرالعلوم پاى بند به مذهب ایشان است. او تمام این مدت را با تقیه گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخر توقف در مکه، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتى خبر اظهار مذهب او به گوش ‍ پیروان مذاهب دیگر رسید از اطراف به دور او ریخته ، با وى به مناقشه پرداختند و او با دانش انبوه خود بر تمامى آنها برترى پیدا کرد و همه آنها را با دلیل هاى قوى و منطقى به سوى حقیقت اسلام مجذوب ساخت.

تعیین و تثبیت جایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به طورى که از نظر شرعى صحیح واقع شود و همچنین اصلاح مواقف حج، یکى از گام هاى ارزشمند سید بحرالعلوم بود؛ زیرا این مکان هاى مقدس قبل از او چندان مشخص نبود .علاوه بر اینها، سنگ هاى فرش شده در حرم را که حجاج بر آن اقامه نماز مى کردند تعویض نمود و سنگ هاى معدنى را خارج کرد و سنگ هایى را که از نظر شیعه سجده بر آنها صحیح است، جایگزین نمود. از آثار معنوى حضور این مرد بزرگ در حجاز، شیعه شدن امام جمعه مکه در هشتاد سالگى است.

مظهر فضیلتها

سید بحرالعلوم مرد فضیلت و تقوا و نمونه اى کامل از اخلاق نیکوى انبیا بود آن معلم اخلاق و انسانیت و از مصادیق بارز اخلاق نیکو فرزانه اى است که شاگرد بلند آوازه او کاشف الغطاء در حقش چنین سروده است:

جمعت من الاخلاق کل فضیلة

فلا فضل الا عن جنابک صادر

همه فضایل و اخلاق شایسته را جمع کرده اى و در دنیا هیچ فضیلتى نیست، مگر این که از حضور تو صادر شده و تو داراى آن فضیلت هستى.

او از نظر تواضع در مرتبه عالى قرار داشت و براى دیگران بیش از خود احترام و ارزش قائل بود و براى مردم پدرى مهربان به حساب مى آمد سخن گفتن و راه رفتن او انسان را متحیر مى ساخت در میان مردم که راه مى رفت بیننده تصور مى کرد او فرشته است براى خدا سخن مى گفت و پیوسته به یاد خدا بود.

او در تهذیب اخلاق در مرتبه اى قرار داشت که درک آن براى بسیارى از افراد مشکل است. او کارها و ساعات فعالیت هایش را تقسیم نموده بود وقتى سیاهى شب همه جا را فرا مى گرفت مقدارى به تحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث مى گذراند و پس از آن به طرف مسجد کوفه رفته در آنجا به مناجات با خدا مى پرداخت.

بحرالعلوم بر امور عبادى شاگردان خویش نیز فوق العاده اهتمام مى ورزید و در صورت غفلت و کوتاهى شاگردان از این مهم بسیار رنج مى برد یک بار براى چند روز تدریس را ترک فرمود: طلبه ها واسطه اى را نزد وى فرستادند تا علت تعطیلى درس را جویا شود بحرالعلوم در پاسخ او چنین فرموده بود: «در میان این جمعیت طلبه هرگز نشنیدم که در نصف شبها صداى تضرع و زارى و مناجات آنها بلند بشود با اینکه من غالب شبها در کوچه هاى نجف راه مى روم چنین دانش پژوهانى شایسته نیستند تا براى ایشان درس ‍ بگویم» چون طلاب این سخن را شنیدند متحول شده شب ها به ناله و گریه در محضر الهى پرداختند وقتى این تحول اخلاقى در طلبه ها پدیدار شد آن جناب دوباره تدریس را شروع کردند.

تلاش سید در حمایت از فقرا و محرومان را باید از شب هاى تاریک و کوچه هاى باریک نجف اشرف و فقیران آن دیار پرسید. او هر شب در کوچه هاى شهر مى گردید و براى فقرا نان و خوردنی هاى دیگر مى برد.

سِّر عشق

به منظور درک بیشتر عظمت و بزرگى سید بحرالعلوم چند نمونه از ارتباط و دیدارهاى وى با حضرت مهدى (عج) را بیان مى کنیم.

الف. ناقه سوار

آخوند ملا زین العابدین سلماسى از شاگردان و یاران نزدیک سید مى گوید: ایامى که در جوار خانه خدا نزد سید به خدمت مشغول بودم روزى اتفاق افتاد که در خانه چیزى نداشتیم. مطلب را به سید عرض کردم چیزى نفرمود. از عادات جناب بحرالعلوم این بود که صبح اول وقت طوافى دور کعبه مى کرد و به خانه مى آمد و به اتاقى که مخصوص خودش بود مى رفت. ما قلیان تنباکویى براى او مى بردیم آن را مى کشید و براى هر صنفى بر طریق مذهبش درس مى گفت. در آن روزى که از تنگدستى شکایت کردم چون از طواف برگشت به حسب عادت قلیان را حاضر کردم که ناگهان کسى در را کوبید، سید بحرالعلوم بشدت مضطرب شد و به من گفت: قلیان را بگیر و از اینجا بیرون ببر، آنگاه خود با شتاب به طرف در رفت و آن را باز کرد، شخص بزرگوارى در لباس عربى داخل شد و در اتاق سید نشست و سید در نهایت فروتنى و ادب دم در نشست. ساعتى نشستند و با یکدیگر سخن گفتند، آنگاه برخاست و در خانه را باز کرد و دست مهمان را بوسید او را بر ناقه اى که دم در خانه خوابانده بود سوار کرد. مهمان رفت و بحرالعلوم با رنگ دگرگون بازگشت و حواله اى به دست من داد و گفت: این حواله اى است براى مرد صرافى که در بازار صفا است، نزد او برو و هر چه بر او حواله شده بگیر. آن حواله را گرفتم و آن را نزد همان مرد که سید سفارش کرد براى آن مرد بردم. مرد چون حواله را گرفت به آن نظر نمود و آن را بوسید و گفت: برو چند باربر و کارگر بیاور. پس رفتم و چهار باربر آوردم به قدرى که آن چهار نفر قدرت حمل داشتند، پول آن زمان را برداشتند و به منزل آوردند. من فورى برگشتم نزد آن صراف که از حال او و نویسنده حواله جویا شوم که او چه کسى بود. وقتى رفتم نه صرافى را دیدم و نه مغازه اى را که دیده بودم از مغازه صراف پرس و جو کردم گفتند ما اصلا در اینجا دکان صرافى ندیده ایم.[3]

ب. مانند دریا

میرزاى قمى - نویسنده کتاب قوانین - مى گوید: من با علامه بحرالعلوم در درس آقا وحید بهبهانى هم مباحثه بودم. اغلب من براى او بحث را تقریر مى کردم تا اینکه به ایران آمدم و کم کم شهرت علمى سید بحرالعلوم به همه جا رسید و من تعجب مى کردم تا زمانى که خدا توفیق عنایت فرمود که براى زیارت عتبات موفق بشوم، وقتى به نجف اشرف وارد شدم سید را ملاقات کردم، مسئله اى عنوان شد دیدم سید بحرالعلوم دریاى مواج و عمیقى از دانش ها است پرسیدم: آقا ما که با هم بودیم شما این مرتبه را نداشتید و از من استفاده مى کردید حال شما را مانند دریا مى بینم، سید فرمود: میرزا این از اسرار است که به تو مى گویم تا من زنده ام به کسى نگو و کتمان بدار، من قبول کردم، آنگاه فرمود: چگونه این طور نباشم و حال آنکه آقایم (حجة بن الحسن عج ) مرا شبى در مسجد کوفه به سینه مبارک خود چسباند.[4]

ج. تلاوت قرآن

میرزا حسین لاهیجى به نقل از شیخ زین العابدین سلماسى مى گوید: روزى بحرالعلوم وارد حرم مطهر امام على علیه السلام شد و سپس این شعر را زمزمه کرد:

چه خوش است صوت قرآن، زتو دلربا شنیدن

به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن

پس از آن، از بحرالعلوم سبب خواندن این شعر را پرسیدم فرمود: چون وارد حرم حضرت على (ع) شدم دیدم مولایم حجة بن الحسن (عج) در بالاى سر به آواز بلند قرآن تلاوت مى کند چون صداى آن بزرگوار را شنیدم این شعر را خواندم(نقل از کتاب گلشن ابرار، تهیه و تدوین: جمعى از پژوهشگران حوزه علمیه قم، ج 1، ذیل عنوان: سید بحر العلوم، دریاى بى ساحل)

آثار علمى و عملى :

سـيـد بـحـرالـعـلـوم پس از وفات استادش وحيد بهبهانى (قدس سره ), رهبرى كامل و زعامت و مـرجـعـيت شيعه را به دست گرفت و دنيا در برابر اين درياى دانش وبينش و تقوى و پارسائى و فضيلت خضوع نمود و آوازه او آفاق را پر كرد در اين فرصت پيش آمده , براى اينكه بتواند به مسائل اجتماعى و مشكلات گوناگون وفراوان امت اسلام رسيدگى نمايد و نظمى به حوزه هاى علميه بدهد, تمام اوقات خودرا براى اين كار وقف نمود و با كمال اخلاص و جديت مشغول خدمت شد و بـراى ايـنكه بهتر به كارهايش برسد, از شخصيتهاى برجسته اى كه معاصر او بودند, دعوت به عمل آورد شـاگـرد بـزرگـوارش شـيخ جعفر كاشف الغطا (ره ) را براى فتوى و پاسخ ‌به احكام شرعى تعيين نمود.
و هـمـچـنين آية اللّه شيخ حسين نجفى (ره ) را كه از علماى مقدس و پارساى نجف اشرف بود, به عـنـوان امـام جـمـاعت در مهم ترين و مشخص ترين مسجد,مسجد هندى نصب نمود و شيخ شـريـف الدين محى الدين را براى قضاوت و حل وفصل دعاوى مردم گماشت و خود بار سنگين تدريس و مشكلات حوزه و اداره امورمردم را بر دوش گرفت.

بحرالعلوم چرا؟

و امـا ايـنـكـه چـرا بـه او بحرالعلوم گفته اند, مورخين نقل كرده اند كه سيد مهدى به عنوان دانـشـجـو بـراى اسـتـفـاده از محضر درس فيلسوف بزرگ , ميرزا سيد محمدمهدى اصفهانى به خراسان سفر كرد مدت 6 سال در آنجا اقامت گزيد و بالاترين بهره ها را از استاد خود گرفت ميرزا اصـفـهانى كه از هوش سرشار شاگردش شگفت زده شده بود, روزى در اثناى درس خطاب به او گـفـت : انما انت بحرالعلوم (براستى تو درياى دانشى ) و از آن لحظه سيد به اين لقب مشهور شـد و امـروز خـانـواده بـحـرالـعـلـوم از خـانـواده هاى معروف و مشهور نجف اشرف مى باشند و چهره هاى شاخصى در علم و عمل در بين آنان وجود دارد.

گفتار بزرگان :

اسـتـادش وحـيـد بهبهانى در ستايش او گويد: عزيزترين و گرامى ترين فرزندانم , پژوهشگر و مـحقق بزرگ , فرزند روحانى من , دانشمند مطلع و باهوش ,عالم باتقوا, سيد نجيب محمد مهدى .
مـحقق خوانسارى و سيد حسين در اجازه اى كه به او داده است , متذكر مى شودكه ايشان مجتهد در فروع و اصول و مقتداى خاص و عام و يگانه روزگار مى باشد.
صـاحـب مـنـتـهـى الـمقال مى نويسد: رهبر دينى وارسته اى كه دوران مانند اوسراغ ندارد, و شـخـصـيـتـى كـه روزگار از آوردن نظير او, عقيم مانده است سيددانشمندان و عالمان , و ولى فـاضلان , علا مه دهر و يگانه عصر, كسى كه اگر در معقول سخن گويد, مى پندارم شيخ الرئيس ابوعلى سينا است , و اگر در منقول بحث كند,بگويم اين علا مه و محقق است كه در فروع و اصول دريـاآسـاسـت , و اگر در كلام مناظره كند, نخواهم گفت , جز اينكه او به خدا سيد مرتضى (علم الـهـدى ) اسـت , و اگرقرآن را تفسير كند و به او گوش فرا دهم , حيرت زده خواهم گفت : گويا خدا قرآن را براو نازل كرده است كه اين چنين از رموز و اسرار آن آگاه است .
در سـتـايـش و مدح او سخنها بسيار و نوشته ها بى شمار است , چرا كه او در عين اينكه دانشمندى بـزرگ بـود, در زهـد و عبادت نيز نظيرى نداشت , در همان حال كه به تدريس و تاليف با جديتى فراوان مشغول بود, دمى از خدمت به بندگان خدانمى آسائيد و با تمام وجود در خدمت بندگان خدا بود.
داسـتـان مفصلى را از مناظره او با دانشمندان يهود در كتابهاى نقل كرده اند كه بيشتر شباهت به مناظره و احتجاج ائمه معصومين (ع ) با علماى يهود و نصارى دارداين مناظره كه در 14 صفحه با قـطـع وزيـرى چـاپ شده است و علماى يهود را به تسليم و خضوع واداشته است , بيانگر اطلاع و آگاهيهاى فوق العاده سيد بحرالعلوم دربخش عقائد و كلام مى باشد.

شاگردان:

عـلما و دانشمندان بسيارى از محضر درس ايشان استفاده كرده و به مقامات والائى رسيده اند كه نام برخى از آنان را مى آوريم :
1 ـ شيخ جعفر كاشف الغطا, بزرگ شخصيت برجسته جهان اسلام .
2 ـ سيد محمد جواد عاملى , صاحب موسوعه بزرگ فقهى مفتاح الكرامة .
3 ـ شيخ محمد تقى اصفهانى , صاحب حاشيه بر معالم .
4 ـ شيخ احمد نراقى , صاحب مستند الشيعة في احكام الشريعة .
5 ـ شيخ ابوعلى حائرى , مؤلف كتاب منتهى المقال در علم رجال .
6 ـ شيخ اسداللّه تسترى , نويسنده كتاب المقابيس در اصول .
7 ـ شيخ محمد على زينى عاملى نجفى .
8 ـ سيد ميرعلى طباطبائى , صاحب الرياض در فقه .
9 ـ مولى محمد شفيع استرآبادى .
10 ـ شيخ حسين نجف .
11 ـ شيخ شمس الدين بن جمال الدين بهبهانى .

آثار و تاليفات:

بحر العلوم داراى تاليفات ارزنده اى در علوم مختلفه مى باشد كه چند نمونه ذكر مى شود:
1 ـ مصابيح , كتابى ارزنده در فقه (در عبادات و معاملات ).
2 ـ الـدرة الـنـجفية , منظومه اى در فقه , مشتمل بر دو هزار بيت شعر كه چندين بارتفسير و شرح شده است .
3 ـ مـشـكـاة الهدايه , شاگردش مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطا, به امر استاد برآن شرحى نوشته است .
4 ـ الفوائد الاصوليه .
5 ـ حاشية على طهارة شرائع المحقق الحلى .
6 ـ الفوائد الرجاليه پيرامون علم شامخ رجال .
7 ـ رسالة فى الفرق و الملل .
8 ـ تحفة الكلام في تاريخ مكة و بيت اللّه الحرام .
9 ـ شرح باب الحقيقة و المجاز.
10 ـ قواعد احكام الشكوك .
11 ـ الدرة البهية في نظم بعض المسائل الاصوليه .
12 ـ ديوان شعرى كه داراى بيش از يك هزار بيت مى باشد.

رسيدگى به حال بينوايان :

داستانهاى بسيارى درباره دستگيرى بحرالعلوم از بينوايان و رسيدگى او به حال مستمندان نقل شـده اسـت و بـرخى از نويسندگان دارند كه شبها همانند جدش اميرالمؤمنين (ع ) كوله بارى از مـواد غـذايـى را بـر دوش مـى گـرفـت و از تاريكى شب استفاده مى كرد, در كوچه هاى نجف راه مـى افتاد و بر در خانه هر فقير مستمندى كه مى رسيد, مقدارى از غذا و پول قرار مى داد و همواره از حال مردم سؤال مى كرد و به بينوايان رسيدگى كامل داشت .
نـوشته اند شبى شاگرد برجسته اش سيد محمد جواد عاملى (صاحب مفتاح الكرامه ) را فراخوانده , او را تـوبـيخ و سرزنش نمود مرحوم عاملى دليل نگرانى استادش را پرسيد, استاد در پاسخ گفت : يكى از برادران مسلمان كه همسايه شمااست , تهيدست است او هر شب خرماى بد و ارزان قيمتى از بقال مى گرفت وبچه هاى خود را با آن سير مى كرد امروز رفته است از بقال خرما بگيرد, بقال از دادن خـرمـا امتناع ورزيده است , زيرا بدهكاريهاى آن بيچاره زياد شده بود و امشب او وبچه هايش بى شام مانده اند سيد جواد عاملى از آقاى بحرالعلوم معذرت خواهى مى كند و از اينكه از حال او خبر نداشته است , پوزش مى طلبد.
بحرالعلوم در پاسخ او مى گويد: معلوم است بى اطلاع بوده اى , چون اگر با علم به حال آن بيچاره شام مى خوردى و به او اعتنا نمى كردى , كافر بودى , ولى آنچه مرانگران و ناراحت كرده است , اين است كه تو چرا از برادر مسلمانت خبرنداشته اى ؟
3 بايد از حال برادرانت جستجو كنى و آنان را دريابى .
در هـر حـال سيد, سينى بزرگى پر از غذا با مقدارى پول به آقاى عاملى داد و از اوخواست كه به مـنزل آن برادر مؤمن برود و با هم شام بخورند و اين پول را هم به اوبپردازد تا قرضهاى خود را ادا كند, و خود همچنان منتظر ماند و شام تناول نكرد تااينكه آقاى عاملى برگشت و به او خبر داد كه غـذا را بـا هـمـسـايـه اش تـنـاول كرده و پول راهم به او رسانده است , و جالب اينجاست كه انعام بحرالعلوم درست به اندازه قرضهاو ديون آن مؤمن بوده است 4 .

وفات:

او سرانجام در ماه رجب سال 1212 ه ق , در سن 57 سالگى , جهان فانى راوداع و نداى حق را لبيك گـفت و به سوى محبوب خود شتافت جسد او را كنار قبرشيخ طوسى (ره ) در مسجد طوسى به خاك سپردند كه امروزه اين مقبره به اسم مقبرة الطوسى و بحرالعلوم معروف است .